می خواهم اعتراف کنم ...
من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم ...
دزدانه ...
به چشمان ستارگان ...
اما نه به همۀ آنها ...
تنهابه آن که به چشمان
تو شبیه تره ...

اگر از کوچه بپرسی
از باد
از بهار و از خاک
همگی معترفند
هیچ کس پاک به اندازهء تو
هیچ کس ناب به اندازهء تو
هیچ کس ساده و بی آلایش
مثل تو شور انگیز
مثل پرواز پرستوی بهار
به بزرگی همه دریاها
به بزرگی دل ماهی ها
هیچ کس مثل تو نیست! .

متين ترين كلمه "عشق" جذاب ترين كلمه "آشنايي" پاكترين
كلمه "وجدان" تلخترين كلمه "جدايي" زشترين كلمه "خيانت"
سخت ترين كلمه "تنهايي" بد ترين كلمه "بي وفايي"
یا شاید دیدی و رسوا ترین عاشق ندیدی تو
یا ما مجنونیم و خونه خرابی عالمی داره...
یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمیداره
خدائیش فرقی هم انگار نداره یا اگه داره...
دل رسوای ما بند کرده و بازم گرفتاره.....

باورم ناید که عاقل گشته ام
گوییا "او" مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر ُ به چشمت چیستم؟
لیک در آیینه میبینم که وای......
سایه ای هم زانچه بودم نیستم...!!!

خداوندا ، تو یکتایی ، به یکتاییِ یک سوگند من صفرم ، صفر کوچکترین ارقام
این دنیاست.... ولی گر من نباشم چون شود یک ده ،
چه کس چون من تواند آن یکِ یکتایی ات را رنگ میلیونها دهد ، در پرده ی بی
رنگی افلاک؟!!!

که پر از گلای سرخه، پرِ از عطر گل یاس
صدای سرودن از عشق توی رویام شده غمساز
قناری دوباره از سر، میخونه یه عمری تنهاس
میخونه برای عشقش که دیگه هرگز نمیاد
پرسیدم چی بوده اسمش؟ گفت ستاره ای تو شبهاس
گفت یه شب با دل غمگین نگاه میکرده به ابرا
اما حسی گفت به قلبش که نور قشنگی بالاس
ستاره چشماشو بست و اون شده عاشق چشماش
ستاره اش قشنگ بود آخه میدرخشید مثه الماس
قناری اشکاشو کم کم میذاره به روی گلها
ستاره از تو میپرسم این بوده معنی احساس؟
این بوده معنی عشقه، یه ستاره و قناری؟
قناری حرفاشو گفت و سر گذاشت رو برگ گیلاس
ستاره با ناله میگه که دل من بی گناهه
این تو خط سرنوشته که خونه ام بالای ابراس
ستاره فروغ کرد و رفت نشست پیش قناری
اما من حالا می فهمم زندگی با عشق زیباس
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کر د
من آ غاز کردم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن است ...
چشم نازت مال من بود يادته - ديدن من غدغاَ بود يادته
روزگار قهر و آشتي يادته - هيچ كس و جز من نداشتي يادته
روياهاي آسموني يادته - قول دادي پيشم بموني يادته
يادته فالاي حافظ تو حياط - يادته قسم به جون شاخه نبات
پنهوني سر قرارا يادته - تأخيرا توي بهارا يادته
دستاتو ميخوام بگيرم يادته - راستي بي تو من ميميرم يادته
دونه دادن به كبوتر يادته - خاطرات توي دفتر يادته
زير اون درخت گيلاس يادته - با دو تا شاخه گل ياس يادته
چيزي خواستيم از خدامون يادته - مستجاب نشد دعامون يادته
چشممون زدن حسودا يادته - چشامون شد مثل رودا يادته
گفتي ما بايد جدا شيم يادته - گفتي بايد بي وفا شيم يادته
يه دفعه ازم بريدي يادته - خط رو اسم من كشيدي يادته
چشم من به چشمت افتاد يادته - كاري كه دست دلم داد يادته
حالا اومدم همونجا وايسادم - كه تقاضاي منو جواب دادي
اما قول دادم به قلبم و خدا - ديگه دل ندم به عشق آدما
تو چطور دلت اومد خاطره ها رو بشکنی
تو که هر لحظه می گفتی تو فقط مال منی
تو چطور دلت اومد شبا ستاره نشماری
جای خاطرات خوش گلای حسرت بکاری
تو چطور دلت اومد تنهایی شب دعا کنی
بری و دلت رو، از دل من جدا کنی
تو چطور دلت اومد شبای یلدا بخوابی
به ماه نگاهی نکنی حتی شبای مهتابی
همیشه عاشق و معشوق به جز رفتن برای عشق و دنیاشون چه دارند؟
هیچ؟
اگر با یک سخن دنیا گلستان بود... چرا عشق ؟ چرا مجنون؟
اگر رفتن نداشت سودی ، چرا مجنون با عشق هزار ساله فراری شد ؟
چرا فرهاد با یک کوه تنها شد ؟
همیشه عشق ، صادق نیست
پرپرواز سالم نیست
با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي
صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي
شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم
چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم
چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم
تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم
همين بود آن صفايي را که ميگفتي
همين بود آن وفايي را که ميگفتي
تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي
گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم





گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره
تو ...
بنويس .
براي چشم خاموشت بميرم 
كنار چشمه نوشت بميرم
نمي خواهم در آغوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغوشت بميرم

دل
جنس دل من از شيشه ست 
غصه كه كار هميشه ست
يه لحظه تا شاد بشم
از غصه من رها بشم
زودي يكي سر مي رسه
باز يكي از در مي رسه
كه بشكنه دل منو
كه در بياره اشكمو

غـــــــم
غم همراه بهترين دوست وفادارترين 
غم يعنی اشک
و اشک يعنی اندوه
و اندوه يعنی دلی سوز داشتن و من اينگونه گرفتار غمم .

هستی
ميگي عاشق باروني ولي وقتي مياد چترتو باز ميكني 
ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف ميترسي
ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زنداني ميكني
ميگي عاشق گلهايي ولي اونا رو از شاخه ميكني
چطور انتظار داري باورت كنم وقتي ميگي دوستت دارم؟؟؟
![]()
رد پای عشق دیگر
نقش من در برکه های
چشم سیاه او دیگر شکسته
رنگ مرگ آرزوهام
آه من در سینه ام باش
می گریزد تا نبینم
این چنین با من غریبه
من نمی خواهم بماند.

پس ديار عاشقان جاويدان كجاست؟
تقدیم به پویای عزیزم
پيش از انكه خوب نگا هش كني . مثل پرنده اي زيبا زود بال مي گيرد و دور مي شود.
فكر مي كردي مي تواني تااخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از
پشت كوهها سرك مي كشد در كنارش باشي...
هنوزبعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان
نداده بودي. هميشه اينطور بوده است كسي كه از ديدنش سير نشده اي زود از
دنياي تو مي رود وقتي به خود مي ايي كه ديگر او نيست . فكر مي كردي
مي تواني...
كسي او را به صد خميازه خونين نميخواند.
زمين آرام ميماند.
تمام نقشههاي يك شبه مردن
چه نافرجام ميماند!
زمين ديگر نميلرزد.
دگر در لحظهاي يكجا نميميريم.
به يك آن مرگ را در بر نميگيريم، بي رنجي
و محكوميم
به يك كابوس هرروزه
به يك اعدام تدريجي.
با تشکر از پویا وخاطره ی عزیزم
صبح كه از خواب پا مي شم دنيا ميشه تو
موقع حرف زدنم صدام ميشه تو
روز و شب دنبال هم ساعت ميشه تو
تو تموم زندگيم زمان ميشه تو
بايد بگم كه عشقم خورشيد يعني تو
رنگ آبي دريا همش مال تو
مي دونم وقتي شبها ميرم توي خواب
همه دنياي من رويام ميشه تو
وقتي جمله هاي بالا رو من مي نوشتم
تمام كاغذا و رنگا شدن تو
به قول يه دوست خوب وقتي بهم گفت
همه دنيا دله دلا ميشن تو
قربون خدا برم آخر يه روزي
تن من خاك ميشه روحم مال تو
اگر روزي دنيا بشه همش مال من
همه رو بهت ميدم همش مال تو

روزی خواهد آمد که از من بپرسی آیا مرا دوست داری ؟
و من نتوانم جواب سوالت را بدهم ........
چون بعضی سوالات جوابی ندارند . ولی این بار این سوال جایی برای پرسیدن ندارد !
خودت می دانی که بی تو من وجود ندارم .........
خودت قضاوت کن ........
می شود قلبت از تو بپرسد :چقدر دوستم داری . و تو جوابی برای این (چقدر ) داشته باشی؟
هر وقت آخرین عدد را کشف کردی " بدان به همان اندازه دوستت دارم ![]()
بدان که آنقدر دوستت دارم که می توانم بگویم :فداتم.....
همین!![]()

یادت باشه ، یادت باشه ، زندگی بی تو نمی شه /
لحظه های دلواپسیم به یاد تو تموم می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، دوست دارم تا همیشه /
زندگیمو به تو دادم ، تا آخر عمر ، همیشه /
یادت باشه ، یادت باشه ،دلم دیگه بد نمی شه /
عشق تو رو داره خدا ، واست که کافر نمی شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، عاشقی راه و رسم داره /
معشوق منم ،عاشق تویی ، عشق ما غوغایی می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، تنهاییام با تو می شه /
من می ره و ما می شینه ، جای غروب بادیه /
یادت باشه ، یادت باشه ، آتیش من گرمات می شه /
مهرم می یاد تو یاد تو ، پنهانی مبتلا می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، داستانمون قصه می شه /
برای عاشقای خوب همیشه جای پا می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، خاطرمون عزیز می شه /
تو قصه های عاشقی ، ثانیه ها دقیق می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، دلم برات کمون می شه /
تو دنیای سادگیا ، عاشقی نا تموم می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، خدا برامون می مونه /
دل منو ، دل تو رو ، کنار هم اون می شونه /
یادت باشه ، یادت باشه ، دم غروب دعام کنی /
این عاشق دیونرو یواشکی صدا کنی /
یادت باشه ، یادت باشه ، گریه هامون وفا می شه /
یه روز می یاد خشکی می شه ، چشمای ما دریا می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، نگاه من مال تو /
میون خونه ی دلم اسم تو باز تازه می شه /
یادت باشه ، یادت باشه ، گاهی نفس هام می گیره /
یاد تو تو دلم می یاد ، دلم برات باز می گیره /
یادت باشه ، یادت باشه ، مهر من این بار پنهونه /
تو هم بمون یواشکی ، بهشت برامون یه خونه

من ازاين بي قراري بي قرارم
تمام لحظه ها را مي شمارم
گل قلبم در اين بيراهه مرده
ولي باز هم به عشقت دل سپرده
من از روزي كه خود را مي شناسم
براي ديدنت در التماسم...

حال که حرف دل و راهمون یکی شده

اگه میخوای بری برو از تو دوباره میگذرم
نگاه نکن به گریه هام من از تو بی وفا ترم
فکر کن اشتباهه عمرته که دیگه تکرار نمیشیم
این دفعه دیگه بر نگرد من واسه تو یار نمیشیم
نه غم میخوام نه خاطره فقط میخوام رها بشم
تو این غریبی نمیخوام مجنون قصه ها بشماز توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش
تمام کن این قاعله رو نمک رو زخم من نپاش
آسمان همچو صفحه دل من
روشن تر از جلوهاي مهتاب است
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوش تر از خواب است
بر لبم شعله هاي بوسه تو
مي شكفد چو لاله گرم نياز
در خيالم ستاره اي پرنور
مي درخشد ميان هاله راز
بي گمان زان جهان رويايي
زهره بر من فكنده ديدي عشق
مي نويسم به روي دفتر خويش
جاودان باشي اي سپيده عشق
مي توان تنها رفت
مي توان تنها ماند
مي توان تنها خفت ميشود تنها مرد!
مي توان با فرياد ....دل به فرداها داد
مي توان بي غوغا...دل به اين دريا داد
مثل يک دريا موج
ميتوان اشک بريخت
همچو طوفاني سخت
مي توان آه کشيد
مي توان مثل درخت ....ريشه در خاک دواند
مي توان همچو نسيم......پاي بر کوه نهاد
مي توان چون صحرا
آتشي در دل داشت
مي شود مثل بهار
نفسي پر بر داشت
ميتوان تنها رفت....... مي توان تنها مرد............... مي توان تنها ماند ؟!!

صدات لالائی ناودون
تو خاموشیه شبها
اسم تو کلام عاشقونه
یه همراه شبونه
یه ناجی عزیز در بیکسی ها
اشک تنها قطرهء اشک
جواب این دل تنگه دیوونس
عشق فقط وجود این عشق
تنها چراغ روشن این خونس
باورم کن باورم کن
نذار بازی عشقو ببازم
باورم کن باورم کن
تو و عشقو به اینوع بسازم
دل ببازم
دل ببازم
باورم کن باورم کن
نذار بازی عشقو ببازم
باورم کن باورم کن
تو و عشقو به اینوع بسازم
دل ببازم
دل ببازم
چشم من به راهت موندگاره
از تو خاطره داره
بی تو میخواد بباره
قلب من به امید رسیدن
طلوع عشقو دیدن
به درگاه خدا هی اشک میباره
اشک تنها قطرهء اشک
جواب این دل تنگه دیوونس
عشق فقط وجود این عشق
تنها چراغ روشن این خونس
باورم کن باورم کن
نذار بازی عشقو ببازم
باورم کن باورم کن
تو و عشقو به اینوع بسازم
دل ببازم
دل ببازم
باورم کن باورم کن
نذار بازی عشقو ببازم
باورم کن باورم کن
تو و عشقو به اینوع بسازم
دل ببازم
دل ببازم
گنه كردم گناهی پر ز لذت
كنار پيكری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
نگه كردم بچشم پر ز رازش
دلم در سينه بی تابانه لرزيد
ز خواهش های چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روی لب هايم هوس ريخت
زاندوه دل ديوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروی سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازوانی
كه داغ و كينه جوی و آهنين بود![]()
اگر سهـم مــن از این همــه ستــــاره
فقــط سـو سـوی غریــب اسـت
غمـــی نیسـت
همیـــن انتظــار رسیــدن شـب
برایــــم کافـــی است
|
"چند تکه آرزو " کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی اززمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشم هایش ترشویم وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم کاش دلتنگ شقایق ها شویم به نگاه سرخ شان عادت کنیم کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم های خفته را رنگی زنیم کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم کاش با الهام از وجدان خویش یک گره ازکاره دل ها وا کنیم کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم کاش در نقاشی دیدارمان شوق ها را ارغوانی تر کنیم کاش اشکی قلب مان را بشکند با نگاه خسته ای ویران کنیم کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلب مان را بشنود .
|
|
هيچ دردی بزرگتر ازتنهايی نيست...هيچ دلی از غصه راضی نيست...
ولی راهی به جز اين نازنينم نيست...
عشق دورادور ما زيباتر از عشق آدمهايی ست كه در كنارهم زندگی
می كنند،چون نه تو كاملاً من را شناخته ای و نه من تو را، و به خاطر
همين است كه اينگونه برايت می نويسم و هر روز عشقت را در قلبم
پررنگ تر و پررنگ تر می كنم.عزيزم عكس چشمانت را در چشمانم حك
كرده ام و صدايت را در ذهنم و عشقت را درقلبم و در دلم هم انتظارت
نيز موج می زند،دستانم روز و شب برايت در حال نوشتن است و پاهايم
هم شبها در آسمان تاريك و پر ستاره همچنان به دنبال تو می گردند.


خدایا! پناه می برم به تو از روزی که دیگه معذرت خواهی سودی ندارد.
خدایا! از روزی که دیگر دستور دادن و قلدری سودی ندارد و حرف حرف توست و فرمان فرمان تو به تو پناه می برم.
خدایا! از روزی که تنهاتر از این دنیا می شم، از روزی که همه از من فرارمی کنند، روزی که من از همه فرار می کنم به تو پناه می برم.
از روزی که پشیمانم چرا برای پر کردن تنهاییم به غیر تو پناه بردم. روزی که می فهمم فقط تویی که به درد می خوری و به درد می خوردی. از اون روز هم به تو پناه می برم.
تو آقایی و من بنده و چه کسی بر بنده رحم می کند الا آقا؟!
تویی با عزت و اقتدار و من بنده ذلیل توام و چه کسی رحم می کند بر ذلیل الا عزیز؟! مولای من
تو غنی هستی و من فقیر و چه کسی رحم می کند بر فقیر مگر غنی؟!
تو خالق منی و من مخلوق توام و چه کسی رحم می کند بر مخلوق الا خالق؟!
تو بزرگی و من حقیر و چه کسی رحم می کند بر حقیر الا عظیم؟!
تو توانا و قادری و من ضعیف و چه کسی رحم می کند بر ضعیف الا قوی؟!
تویی زنده ابدی و منم مرده بی روح و آیا بر مرده بی روح رحم میکند مگر زنده ابدی؟ مولای من
مولای من یا مولا









امروز صبح که برای انجام یک جستجو سری به گوگل زده بودم سفره هفت سین خودمون رو
دیدم که در گوگل پهن شده. روزی که من هم فرم درخواست برای قرار دادن این لوگوها در
سایت رو امضا می کردم ، اصلا فکر نمی کردم که مسولین گوگل ترتیب اثری به اون بدهند.
واقعا دستشون درد نکنه. ولی چرا فقط در صفحه سرچ فارسی اون رو قرار داده اند. به نظر
من بهتر میشد که همه مردم جهان از نوروز باخبر بشن.
توی یه موزه معروف که با سنگهای مرمر کف پوش شده بود ٬ مجسمه بسیار زیبای مرمرینی
به نمایش گذاشته شده بود که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می امدن
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه .
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ٬ با مجسمه شروع کرد به حرف زدن و گفت
" این منصفانه نیست "
چرا همه پا روی من میذارن تا تو رو تحسین کنن ؟
مگه یادت نیست ؟ ما هر دومون توی یه معدن بودیم . مگه نه ؟
این عادلانه نیست ...... من خیلی شاکیم
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه ٬ چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟
سنگ پاسخ داد :
آره ٬ آخه ابزارش به من آسیب می رسوند . گمون کردم میخواد آزارم بده
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم
مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
ولی من فکر کردم که به طور حتم میخواد ازم یه چیز بی نظیری بسازه و بناست به یه
شاهکار تبدیل بشم ٬ به طور حتم در پی این رنج گنجی هست . پس بهش گفتم :
هر چی میخوای ضربه بزن ٬ بتراش و صیقل بده .
لطمه هایی رو که ابزارش به من می زدن و درد کارهاش رو به جون خریدم تا زیباتر بشم
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می
کنن .
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هست به من و تو و یادمون باشه قراره
اونقدر خوشگل بشیم که خودمونم نمی تونیم تصور کنیم پس بیا از این به بعد به هر مسئله و
مشکلی سلام کنیم و بگیم : " خوش اومدی "
و از خودمون بپرسم این بار اون لطیف بزرگ چه هدیه ای برامون فرستاده ؟










